کلید بهشت

حسن آقا وقتی در کارزار انتخاباتی با "کلیدی" در دست آمد تا مشکلات کشورش رو تدبیر کنه روز اهل آن مملکت رو ساخت. همیشه اما این "کلید" با طعن و شوخی همراه نبوده و پشت آن معانی دینی و جدلی نهفته است و بر سر داشتن یا نداشتن کلید خونها ریخته شده. شایعه ای در زمان جنگ و پس از آن ساخته و پرداخته شد که به سربازان ایرانی قبل از اعزام به جبهه گردن آویزی به شکل "کلید" می دادند به نشانه اینکه با شهادت در جنگ قفل بهشت را باز خواهند کرد. گرچه این ادعا در همان حد باقی مانده اما اصل اندیشه بر روح جنگ حاکم و از منابع اسلامی برداشت شده بود که در آنها از جهاد و شهادت به عنوان کلیدهای بهشت نام برده شده (انّ السّیوف مقالید الجنّة: شمشیرها کلیدهای بهشت هستند). اصل این جمله بر می گرده به دوران فتوحات اولیه اسلام از زبان یکی از مهمترین فرماندهان معاویه (يزيد بن شجرة) در تهییج مسلمانان به جنگ با کفار. منابع شیعی البته این جمله رو به پیامبر نسبت می دهند.

از این که بگذریم، قصه وجود کلید هایی برای بهشت و کسانی که آن کلید ها رو در دسته کلید خود دارند اهمیت مناقشه انگیزی داشته هم در یهودیت و به خصوص در مسیحیت و هم بعدا در اسلام. تو پرانتز: به دلیل اهمیت و بزرگی مفهوم بهشت و گستردگی معنایی و مکانی اش ورود بدون مشکل و منظم خیل عظیم مؤمنان به آنجا از طریق تنها یک در و یک کلید عملی نیست و قاعدتا نیاز به درها و کلید های متعدد برای بهشت هست. پس بیخود نیست که در منابع معمولا از "کلید ها" (مقالید/مفاتیح) استفاده میشه. پرانتز تو پرانتز: از شوخی گذشته تفسیرهای نسبتا جدی تری از این مفهوم درها و کلید های چندگانه بهشت هست که خودتون رجوع کنید و بخوانید در کتب علما و اندیشمندان.

مفهوم "کلیدهای بهشت" در اندیشه دینی آنقدر کلیدی هست که در مدارک به جای مانده از صدر اسلام موضوعی تعیین کننده و مورد بحث بوده. اولین سند تاریخی مستقل غیر اسلامی-سنتی که دلالت داره به ظهور پیامبری در میان "ساراسن ها" (1) و نیز فتح فلسطین توسط آنها، به نام The Teaching of Jacob, the Recently Baptized شناخته میشه که احتمالا در حدود سال 634 میلادی (دو سال بعد از تاریخ وفات پیامبر اسلام بر طبق ادعای منابع سنتی) به زبان یونانی نوشته شده. (2) یعقوب، شخصیت اصلی این متن، یه یهودی فلسطینی بوده که به تازگی در دو سال قبلش به همراه عده ای یهودی دیگه در شهر کارتاژ (جایی در تونس فعلی) به زور سر نیزه و به دستور امپراطور وقت روم شرقی مسیحی می شوند. این آقا یعقوب اول که خیلی ناراحت بود از ماجرای مسیحی شدن زورکی اش کم کم با مطالعه کتاب مقدس به این نتیجه میرسه که اتفاقا این واقعه بسیار مبارکی بوده و مسیحیت دین راستین الهی است و عیسی همان مسیح حقیقی بوده. متن مورد نظر، داستان مباحثات ضد یهودی یعقوب هست در دفاع از مسیحیت. بخش مهمی از مباحثات یعقوب با یکی از هم شهریان و هم کیشان یهودی سابق خودش هست به نام جاستوس که از فلسطین آمده و از مسیحی شدن یعقوب (دوست دوران کودکی اش) و همراهانش به شدت ناراحت است و می خواهد آنها رو به راه راست (یهودییت) برگردونه (البته یعقوب در این مناظره قوی تر عمل می کنه). جاستوس ضمن شرح تسلیم شدن خونین فلسطین به دست ساراسن ها (اعراب مسلمان) میگه که برادرش (ابراهیم)، که یهودی مقیدی هست، پس از فرار از دست فاتحان فلسطین برایش نامه ای نوشته و از ظهور فردی در میان ساراسن ها که ادعای پیامبری داره خبر میده. در نامه ابراهیم آمده است که این ساراسن های فاتح می گویند پیامبر نو ظهور[محمد]در میان آنها آمده و وعده ظهور مسیح واقعی رو داده است. ابراهیم در مسیر فرار خود به تحقیق دراین باره می پردازه و از یکی از عالمان یهودی که می بینه درباره ادعای این پیامبر جدید سوال می کنه و جواب می شنوه که: "او [پیامبر] دروغین هست، چرا که پیامبران با شمشیر مبعوث نمی شوند... من ظن این رو دارم فردی که مسیحیان به عنوان مسیح می پرستند واقعا از طرف خدا فرستاده شده بوده ولی الان ما باید خودمون رو آماده کنیم برای آمدن این «ضد مسیح». اما ابراهیم، تو برو و درباره این پیامبر جدید تحقیق کن."

ابراهیم هم میره از ساراسن ها تحقیقات بیشتری می کنه و در انتهای نامه اش به جاستوس نظر کارشناسی خودش رو درباره ادعای پیامبری جدید می نویسه: "هیچ حقیقتی در این به اصطلاح پیامبر جدید وجود نداره، تنها [چیزی که در مورد او صدق می کنه] ریختن خون مردمان هست. همچنین او ادعا می کنه که «کلیدهای بهشت (paradise)» رو در اختیار داره، این [ادعا] دیگه [آخرشه،] خیلی حیرت انگیزه!!"

چهار نکته در این سند تاریخی مطرح شده:

1) ادعای وجود پیامبری که در میان ساراسن ها (اعراب) آمده و احتمال زنده بودنش در زمانش نگارش متن

2) تعلیمات او بر پایه جنگ (جهاد) شکل گرفته؛

3) نگاه آخرالزمانی این مدعی پیامبری و بازگشت مجدد مسیح؛

4) در دست داشتن کلیدهای بهشت.

هدف از مطرح شدن موارد چهارگانه در این مباحثات ثبت شده یعقوب طعنه و کنایه بوده که نخیر! پیامبری واقعی در میان اعراب نیامده و او هیچ نسبتی با مسیح نداره و ادعای داشتن کلید های بهشت هم بی پشتوانه و گزاف است . سه مورد اول ،البته با توضیح و تبصره و تفسیرهایی، از متن قرآن (که درهمون سالها به صورت کتاب درامده) قابل برداشت هست بنا براین از بعد تاریخی قرآن با این ادعاهای به چالش کشیده شده در گفتگوهای یعقوب همخوان هست. اما قضیه کلید های بهشت این وسط چیست و چرا در کنار این سه مورد مهم مطرح شده؟

مساله در دست داشتن کلیدهای بهشت، به خصوص در میان مسیحیان بسیار مهم بود از این جهت که نشانه مورد تایید مسیح (خدا) بودن و داشتن اُتوریته (ولایت) در میان مردم بود. طبق نظر محققان، از حدود قرون سوم یا چهارم میلادی تصویر داشتن کلیدهای بهشت (heaven) مرتبط شد با رهبری روحانی کلیسا و تفوق آن بر عموم مسیحیان، و بنابراین از اسقف های مسیحی به عنوان «کلید داران» (Keepers of the keys) یاد میشود. (3) ریشه این باور بر می گرده به سخن عیسی مسیح در انجیل متی آیه 16:19 خطاب به پطرس (Peter) که بنیانگذار کلیسا و به نوعی اولین پاپ محسوب میشه: "و کلیدهای ملکوت آسمان (keys of the kingdom of heaven) را به تو می‌سپارم؛ و آنچه بر زمین ببندی در آسمان بسته گردد و آنچه در زمین گشایی در آسمان گشاده شود." به همین دلیل، در بیشتر نقاشی های پطرس او را همراه با یک یا دو کلید در دست به تصویر می کشند (عکس ضمیمه). همچنین طرح نشان هر پاپ و نیز پرجم و نشان واتیکان هم شامل دو کلید (نقره ای و طلایی، سمبل ولایت دنیایی و ولایت اخروی پاپ) هستند. برخی در قرون اولیه مسیحیت مفهوم "کلیدهای بهشت" را حتی گسترده تر و عمومی تر کردند و صلیب رو به عنوان نمادی از کلید بهشت (paradise) به تصویر کشیدند و معتقدان به آن را از جمله صاحبان کلید های بهشت (همانند شمشیر در اسلام که بعدا به عنوان کلید بهشت مطرح شد. شکل ظاهری شمشیر و صلیب هم البته به کلید شبیه هستند و بنابر این مساله شاعرانه تر میشد).

در قرآن دو بار این اصطلاح کلید هست و خدا هم به عنوان صاحب اون کلیدها مطرح شده: " لَهُ مَقَالِيدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ" (زمر 63، شوری 12): "کلیدهای آسمانها (ترجمه اش heaven هست نه paradise) و زمین از آن اوست". در اینجا سخن از کلیدهای بهشت به معنای اخروی اش (جنّت یا paradise) نیست، قضیه در دست داشتن تدبیر امور هست. اما در روایات سنتی دقیقا همان ادعای مطرح شده در سند مباحثات یعقوب وجود داره: پیامبر کسی معرفی شده است که خدا به او کلید های بهشت (مفاتیح الْجَنَّةِ) رو داده. با توجه به تاریخ تقریبی اون سند ذکر شده (حدود 634) از نظر تاریخی، این موضوع باید از زمان خود پیامبر بین مسلمانان مطرح و هدف آن نشان دادن اعتبار و حقانیت پیامبر آنان در مقابل انتقادات مسیحیان زمان بوده. همچنین، برای محققان منتقد تاریخ اسلامی، وجود چنین بحثی در سندی غیر اسلامی که همزمان با صدر اسلام نوشته شده تاییدی خارجی از ماهیت و جهت گیری آخرت گرایانه نهضت محمد، پیامبر برخواسته در میان اعراب، از ابتدای آن آیین مذهبی هست.

همین قضیه کلید های بهشت در مباحثات و نزاع های مذهبی بین مسلمانان هم مطرح هست. مثلا عثمان در آشوب های قبل از کشته شدنش در مناظره با عمار به این نکته اشاره می کنه که می خواهد (یا می تواند) کلیدهای بهشت رو به بنی امیه بده و آنها تا آخرین نفر کلید ها رو در اختیار داشته باشند (به نشانه وجود ولایت خدا دادی بنی امیه بر مسلمین). در مقابل هم منابع شیعی این قضیه رو مطرح کردند که از قضا پیامبر در سفر معراج همراه با امام علی بود و وقتی فرشتگان کلیدهای بهشت و جهنم رو به پیامبر دادند او آنها رو به علی سپرد و پس از وی به یازده امام بعدی منتقل شد و بنابراین عثمان اصلا کلیدی نداشت تا اون کلید رو به بنی امیه بده و اگه احیانا داشت حق نداشت این کار رو بکنه چون مالکیت اون کلیدها رو خدا برای عده ای برگزیده دیگر پسندیده بود.

حالا اینکه آیا حسن آقا هم در برافراشتن "کلید تدبیر" زیر چشمی به معنای استعاری ولایی آن هم توجه می کرده یا نه این بار هم باید گفت به قول علما الله اعلم.(4)

-----------------------------------------------------------------

توضیحات:

1) در سده های اولیه میلادی این اصطلاح "ساراسن" (Saracen) به صحرا نشین ها اطلاق میشد که بعد از اسلام نیز تا حدود قرون وسطی اعراب مسلمان توسط اروپاییان مسیحی به این نام شناخته می شدند.

2) این سند از مهمترین و اولین دانسته های مستند تاریخی است که محققان منتقد تاریخ سنتی اسلام از آنها برای بازنویسی تاریخ شکل گیری اسلام استفاده می کنند. برای مطالعه متن این سند به خصوص و سایر اسناد تاریخی غیر اسلامی که اشاراتی به ظهور پیامبری در میان اعراب دارند به کتاب زیر رجوع کنید:

Hoyland, Robert G. Seeing Islam as others saw it: a survey and evaluation of Christian, Jewish and Zoroastrian writings on early Islam, 2014.

3) به عنوان مثال کتاب زیر رو ببینید که اصلا همین عنوان "کلید داران" رو برگزیده:

Collins, Roger. Keepers of the Keys of Heaven: A History of the Papacy. Basic Books, 2009.

4) یک تحقیق جامعی در باره مساله کلید های بهشت انجام شده که ساختار این نوشته من از آن اقتباس شده. برای بحث کاملتر این مقاله رو بخونید:

Anthony, Sean W. "Muḥammad, the Keys to Paradise, and the Doctrina Iacobi: A Late Antique Puzzle." Der Islam 91, no. 2 (2014): 243-265.

کارناوال


این کارناوال شاد، کارناوال شادی نیست. این دسته عزا، دسته عزاداری نیست. اینجا ترینیداد و توباگو است و زمانش ده روز اول محرم و اوجش روز دهم و نامش "Hosay" هست، برگرفته از نام حسین. شروعش از حدود 1845 بود با ورود کارگران هندی مسلمان به ترینیداد؛ امتدادش خونین بود وقتی مستعمران انگلیسی در 1884 شرکت کنندگان هندی تبار رو به گلوله بستند و 22 نفر بر خاک افتادند؛ تحولاتش تا به امروز و بومی شدنش اما آنرا به یک نماد و فستیوال ملی-قومی-مذهبی کارائیبی نسبتا جدا از ریشه های ایرانی-هندی اش تبدیل کرده است. فستیوالی رنگارنگ و جذاب که تم شیعی خود رو دارد ولی در قالب سنتهای فرهنگی ترینیداد رنگ و بویی کاملا خاص گرفته.
عزاداری برای امام حسین در ایران با "تعزیه" یا نمایش مذهبی شکل گرفت و شهرت یافت و سپس در قرن 16 ام به هند راه یافت و در آنجا نامش شد "محرّم". در هند هم به خاطر جو تعدد فرهنگی حاکم، مسلمانان سنی و هندوها هم در قافله عزای امام حسین داخل شدند. اما جدای از این مشارکت فرا فرقه ای در مراسم محرّم، تغییر معنی اصطلاحی کلمه "تعزیه" از مهمترین تفاوتهای سوگواری عاشورایی در ایران و شبه جزیره هند شد. "تعزیه" در هند نامی است دال بر ماکت های گنبد و بارگاه که مرکز توجه و نقطه مرکزی مراسم و دسته جات محرم هستند . در قرن 19 وقتی مسلمانان هندی به آمریکای جنوبی مهاجرت کردند و به رسم سرزمین قبلی خود مراسم سوگواری Hosay در ترینیداد و کشور همسایه، "گویان"،2 رو به راه انداختند، ایده "تعزیه" (محوریت ماکت گنبد در مراسم سوگواری) هم با مقداری تحول در راهپیمایی Hosay نهادینه شد؛ ولی در این سرزمین جدید به آن "tadjah"گفته شد که از همان کلمه تعزیه گرفته شده. هر tadjah که رنگ و رخ شاد و جذابی داره از چوب و کاغذ و بامبو ساخته و تزیین میشه. در شهر St. James که یکی از دو شهری است در ترینیداد که فستیوال Hosay برگزار میشه در حال حاضر پنج tadjah جداگانه (هر کدام توسط یک خاندان معروف شهر) ساخته میشوند. ترتیب جایگاه این tadjah ها در دسته بر اساس قدمت و جایگاه خانواده اسپانسر مشخص هست. در مراسم محرّم هند هر سال در ظهر روز عاشورا (که بنا بر نقلها امام حسین سرانجام بر خاک افتاد) تعزیه ها رو خاک می کردند ولی در ترینیداد با تاثیر گرفتن از آیین هندوها، سه روز بعد از عاشورا tadjah رو به دریا می اندازند و در آب متلاشی اش می کنند (جایی خواندم جدیدا به دلیل گرایشهای محیط زیستی گویا آنها رو بدون انداختن در آب متلاشی و بازیافت می کنند). tadjah ها که سمبل مزار شهدای کربلا و همچنین آن 22 نفر هستند هر سال اول محرم در حیاطی جداگانه با مراسم خاصی به همراه نماز و دعا و و با زبان روزه ساخته میشوند و در روز هفتم از آنها رونمایی میشه و وارد فستیوال میشوند.
شعار اصلی مراسم Hosay فریاد "حسین، حسن" هست که همراه با طبل زدن های مداوم و پخش موسیقی بلند تکرار میشه (در گویان به نظر تصور تاریخی جالبی بوده از صدر اسلام که چرایی این کار رو بیان می کنه که براتون نمی نویسم اینجا چون دیگه طولانی میشه). تمر کز بر امام حسن و امام حسین به عنوان دو تم اصلی مراسم Hosay توسط حمل دو عَلَم به شکل نیم دایره که تصویر هلال ماه رو هم بر خود دارند نشان داده میشه و به آنها ماه (Moon) گفته میشه. این دو تا جلوتر از tadjah حرکت میکنند. ماه امام حسین رو قرمز درست می کنند (تمثیلی از خون ریخته شده اش در کربلا) و ماه امام حسن رو سبز می سازند (نمادی از کشته شدن اش توسط زهر).
دلیل تحول مراسم سنتی شیعی عزاداری برای امام حسین و آمیخته شدنش با سنتها و فرهنگهای بومی و قومیتی مختلف مشخص هست: دوام آوردن در محیطی غریب و بیگانه با سنتهای اقلیت مسلمانان مهاجر (در حال حاضر تنها 5 درصد جمعیت ترینیداد، حدودا 100 هزار نفر). Hosay در ابتدا یک جریان پان هندی مسلمانان مهاجر به ترینیداد بود ولی به مرور آفریقایی تبار ها و چینی تبار های ترینیداد هم جذب آن شدند و کم کم این فستیوال محرم شکل و محتوای خاص خود رو گرفت. البته یک دلیل دیگر این آمیختگی فرهنگی، همذات پنداری اقوام رنج دیده مهاجر دیگر با شخصیت های اصلی داستان (حسنین) بوده است.
فستیوال Hosay رو در سه لایه می توان دید. لایه اول شامل خانواده های شیعی که در حیاط خود با عشق و ایمان و دعا و راز و نیاز و با همراهی غیر مسلمانان هندی تبار و حتی غیر هندی کار ساخت tadjah رو انجام میدن. لایه بعدی، شامل شرکت کنندگانی هندی تبار هستند که این فستیوال رو یک تجلی و نمادی از میراث آسیای جنوبی و قومیت هندی می دانند و به همین دلیل جذب آن شده اند. و در لایه بیرونی، کسانی هستند که ساختار و کاراکتر کارناوالی و چند فرهنگی و سکولار Hosay رو بخشی از هویت و فرهنگ ملی ترینیداد می دانند.1
می توان حدس زد که مثلا دسته عزاداری عاشورا در تورنتو، و دسته هایی که احتمالا بعدها در شهرهای دیگه کانادا راه میفتند، صد سال یا دویست سال دیگه چه تحولاتی ممکنه داشته باشند و به چه فرم و محتوایی دربیایند، به خصوص اگه حکومت شیعی ایران که اسپانسر معنوی و ایدئولوژیک این گردهمایی سالانه هست ( و در فرم و محتوای عزاداری به شکل غیر مستقیم تاثیر زیادی داره) تا آن سالها از بین رفته باشه و با حکومتی سکولار جایگزین شده باشه. این جذب یا پناه گرفتن در فرهنگ غالب کشور میزبان روندی آهسته ولی پیوسته داره. شاید به عنوان مثال استفاده خیلی آشکار از پرچم کانادا در راهپیمایی عاشورا (به خصوص در دسته امسال) اولین نشانه این تحول بلند مدت باشه. در حال حاضر این پرچم در راهپیمایی عاشورا این نکته رو می خواد نشون بده که "ما بیگانه نیستیم، ما هم همزمان با تمسک به فرهنگ خود به قوانین و فرهنگ کانادا احترام می ذاریم و ... ". اما احتمالا در دهه ها یا قرن های بعدی شاهد دگرگونی های اساسی و آمیخته شدگی های فرهنگی و بومی شدن بیش از پیش این مراسم باشیم، فراتر از سپر قرار دادن پرچم کانادا (که اتفاقا قرمز هست و با رنگ عاشورایی همخوان). در آن روزگار احتمالا پایبندان به سنت عزاداری شیعی در منطقه های اصیل شیعه نشین خاورمیانه دگرگونی های فرهنگی-قومی-محتوایی مراسم عاشورا در کانادا رو ناپسند بپندارند همانگونه که گروهی از مسلمانان سنتی ترینیداد با آنچه امروزه به نام کارناوال Hosay شناخته می شود مخالف هستند و خواستار اصلاح و بازگشت به ستنهای شیعی رایج در هند و عراق و ایران هستند. تلاشی نا فرجام(؟).
---------------------------------------------------------

1) برای مطالعه بیشتر در این زمینه به کتاب جامع و عالی زیر رجوع کنید که Hosay در ترینیداد را با رجوع به ریشه های هندی و ایرانی آیین عزاداری عاشورا بررسی کرده:
Korom, Frank J. Hosay Trinidad: Muharram Performances in an Indo-Caribbean Diaspora. University of Pennsylvania Press, 2012.

2) گفته شده مراسم Hosay در کشور گویان در دهه 1930 از بین رفت: به خاطر شیوع مصرف الکل در فستیوال که باعث بروز درگیری و خشونت و کشتار میان مسلمانان و هندو ها شد، چیزی که با روح مراسم در تناقض بود. گروهی از مسلمانان خواستار از بین رفتن اصل فستیوال شدند و آنرا غیر اسلامی نامیدند. همچنین گویا مراسم Hosay صنعت فرایند تولید شکر در منطقه رو دچار اختلال می کرد.

بودای موعود

همه می دونیم که گفته شده است کسی هم نام "محمد"، پیامبر "رحمت" و معروف به "مهدی" برگزیده آخر الزمان خواهد آمد و عصری نوین شروع خواهد شد. به همین خاطر گمانه زنی ها راجع به ظهورش و شخصش فراون بوده است و مهدی هایی تقلبی و غیر تقلبی و نیمه تقلبی در طول تاریخ اسلام از همان ابتدا قیام کرده اند و پیروانی به هم زده اند و بعد رفته اند. او زمانی خواهد آمد که آموزه های "محمد" در میان امتش کمرنگ یا کاملا محو می شود و اینگونه هست که وقتی میاید گفته می شود که گویا او دین جدیدی را آورده است. نوشته اند او جهان را پاک و خالص از فساد خواهد کرد. گفته اند از زبان پیامبر اسلام که مهدی پس از ظهورش هفت سال در دنیا می ماند تا به لقای خدا برسد.


نوشته اند به برکت وجود مهدی شک و شبهه ها و شرک و بی ایمانی در میان مردم بر طرف خواهد شد، همه از غم و ناراحتی خلاص میشن و یک زندگی مقدسی رو در پیش می گیرند. مردم آن زمان دنبال جمع آوری مال و اموال و املاک و طلا و مس و نقره و کوزه و آب طلا نیستند، همه در کنارهم با آموزه های مهدی زندگی توحیدی و شادی خواهند داشت.

با توجه به نوشته قبلی در مورد توسل و معجزه در آیین بودایی فکر می کردم دیگه حرفم رو باور نکنید، ولی تبریک می گم تا اینجا رو خوب خوندید. حالا ولی باید بدونید اینایی که بالا نوشتم بر خلاف متن قبلی دقیقا از متون روایاتی است که از پیامبر رسیده است در مورد "مهدی" آخر الزمان (البته به سبک ترجمه عادل). ولی خب این هم همه خوب میدونید که مساله منجی آخرالزمانی و این حرفها در بسیاری از آیین ها و مکتب و مذهب ها اومده و از دوران طفولیت بارها شنیده اید. و اصلا چون بحث عادی و کاملا آشنایی هست من اینجا درباره اش نوشتم که اگر چیز عجیبی و کشف تازه ای بود به جای نوشتن همین الان سریع تلفن می زدم به تک تک شما و از خواب بیدارتون میکردم تا آگاهتون کنم.

بگذریم، اما بعد ...

اینهایی که از متن روایات شیعی دقیقا کپی برداری کردم و در بالا نوشتم اتفاقا دقیقا تر ترجمه ای از متون بودایی هست، جمله به جمله، نکته به نکته، مو به مو (حالا چرا به بودا گیر دادم من کلا؟ چون از دورترین و بی شباهت ترین آیین ها به ادیانی است که حول خدای ابراهیم رشد کرده اند، و همیشه لینک کردن آنها به هم جالب به نظرمیاد).
قبلا اشاره کرده بودم که هر عصری بودایی دارد و در هر دوره تاریخی (که کالپا (1) نام دارد، یعنی فاصله بین آفرینش جهان تا آفرینش مجدد آن) هزار بودا خواهند آمد. و بودای عصر ما نامش سیدارتا گوتاما هست که حدود 500 سال قبل میلاد در هند میزیست و بودا شد و آیین بودایی فعلی رو گستراند (نکته کنکوری اش اینکه ما از آموزه های بودای قبلی خبری نداشتیم و آن آموزه ها از بین رفته بودند تا گوتاما منجی وار آمد با آیینی به ظاهر جدید و ما را از جهل رهانید). بودای قصه ما در احادیثی که از او به جای مانده (به نقل از یکی از اصلی ترین پیروانش به نام «آناندا» (2) که پسر عمو و جانشینش بود!) از بوداهای اولولعزم پیش از خود و آنکه بعد از او خواهد آمد پرده برداشت:

"من اولین بودا نبودم و آخرینشان نیز نیستم (گوتاما به نقل خودش چهارمین بودای اعظم کالپای فعلی است). پس از من بودای دیگری در زمین ظهور خواهد کرد، بودایی مقدس، کسی که به روشن بینی مطلق رسیده، سرشار از حکمت دارای دانش و ادراک کامل نسبت به جهان، کسی که قابل قیاس با دیگران نیست، و مولا و امیر فرشتگان و آدمیان هست. او همان حقیقتهایی را برای شما بیان می کند که من به شما آموزش داده ام. او دین خالص، پاک و کامل خود را برای شما خواهد آورد، دقیقا همان که من به شما ارایه کرده ام. پیروان و اصحاب او هزاران نفر خواهند بود در حالی که اصحاب من تنها صدها نفر هستند. نام او «مایتریا» (3) خواهد بود."

از پیشگویی هایی که در اول نوشته در بالا نوشتم و گفتم دقیقا در منابع بودایی هم دیده میشود یک قسمت کوچولو خلاف واقع هست. نوشتم «مهدی» هفت «سال» پس از ظهور در زمین حکمرانی می کند ولی در معادل بودایی آن آمده است که «مایتریا» در هفت «روز» (کمترین زمان ممکن) به روشن بینی مطلق میرسه و ظهور خواهد کرد. او زمانی ظهور خواهد کرد که دیگر اثری از آموزه های واقعی گوتاما بودا در روی زمین نیست و مردم در جهل و سختی و ستم به سر میبرند. در ورژن دیگری البته او زمانی ظهور می کنه که دنیا تحت فرمان یک پادشاه خردمند! به خوبی اداره میشه که این پادشاه پس از ظهور«مایتریا» به او ایمان آورده از اصحابش خواهد شد
«مایتریا» نیز بودای رحمت هست، چرا که ترجمه نام او همین هست: آقای عشق و دوستی، معلم عشق، دوستانه. در یکی از منابع قدیمی در مورد زمان ظهور او می خوانیم:

"مایترا باد را کنترل می کند و باران را می فرستند. و نور و روشنایی را از میان ابرها پخش می کند. او همه را هدایت می کند تا به خانه و جایگاه اصلی خود بازگردند. آدمیان زجر و سختی را پشت سر می گذارند و بیمی از بلایای (طبیعی) نخواهند داشت."

«مایتریا» در حال حاضر از دیده ها پنهان هست و در بهشتی به سر میرد به نام «توشیتا» (4) (جایی که گوتاما نیز قبل از آمدن به این دنیا در آنجا بوده) که فقط با مدیتیشن و ارتباط قلبی خالص قابل دسترسی است.
«مایتریا» مورد قبول و احترام تمامی مذاهب بودایی است و تصویر و نام او حداقل از حدود قرن سوم در کنار بودا گوتاما مطرح بوده است. درتصاویر و مجسمه ها، «مایتریا» به صورت چهارزانو و یا نشسته بر روی یک سکو نشان داده میشه.
و همانطور که در همه جا مرسوم هست، «مایتریا» های تقلبی و نیمه تقلبی فراوانی در طول تاریخ ظهور- قیام- شورش کرده انده و فرقه و نحله و مکتبی برای خود دست و پا کرده اند.

با وجود تمام اینهایی که گفتم، گرچه در میان اقشار مختلف بودایی «مایتریا» چهره «مهدی» وار هم به خود گرفته ونهادینه هم شده در طول تاریخ، با توجه به تعدادی از منابع اصلی بودایی، «مایتریا» با ایده منجی آخر الزمان که جهان را تغییر می دهد متفاوت هست. بر آن اساس، به قول برخی از محققان دین شناسی، شاید بهتر آنست که او را یک بودای معمولی مثل بودای خودمان حساب کنیم (منظور از معمولی یعنی در ادامه سلسله بودایان و نه با کارکردی متفاوت) که در آینده میاید تا سنت بودایی را حفظ کند. به قول علما، الله اعلم. (5)
—------------------------------------------------------------------------—
1) Kalpa
2) Ananda
3) Maitreya Buddha
4) Tushita
5) برای اطلاعات جامع در باره مایترا به این کتاب عالی مجموعه مقالات چاپ انتشارات دانشگاه کمبریج رجوع کنید:
Alan Sponberg and Helen Hardacre, Maitreya, the Future Buddha (Cambridge University Press, 1988).

مبعث

"مبعث پیامبر اسلام" یه ترکیب سه کلمه ای با دنیایی از نگاه های مختف به آن. از ایمان قلبی به این ترکیب تا کفر به آن و یا چیزی در میانه خاکستری و یا بی طرفی مطلق (مگه همچنین چیزی هم میشه؟). از زاویه نگاه خاص آکادمیک هم چنین نگرشهایی به این سه کلمه پشت سر هم اومده وجود داره و بر سر تک تک این کلمات تردیدهای جدی و نظریه هایی شکل گرفته. به خصوص انتشار کتاب بسیار جنجالی «هاجریسم» (1) (نوشته دو محقق بسیار برجسته و دانشمند، پاتریشیا کرون و مایکل کوک در آغاز فعالیت آکادمیکشان) و نظریه بسیار افراطی اش در حدود چهل سال پیش عملا نقطه عطفی شد در زمینه مطالعات تجدید نظر طلبانه تاریخ شکل گیری اسلام.(2) شروع این کتاب با این نکته مهم بود که منابع سنتی تاریخ اسلام قابل اعتماد نیستند چرا که قدیمی ترین آنها حدود 100 تا 150 سال پس از وقایع صدر اسلام نوشته شده اند (سیره ابن اسحاق و سیره ابن هشام). بنابراین در این کتاب فقط از منابع غیر اسلامی همزمان با (یا اندکی بعد از) دوره ای که گفته می شود پیامبر اسلام میزیسته است استفاده شد (متون سریانی، یونانی، ارمنی، پهلوی، قبطی، سامری، عبری و باقی زبانهای مورد استفاده در آن دوره). نتیجه این روند منتقدانه جدید (در کنار جوگیری ژورنالیستی تعدادی از مخالفین ریشه ای اسلام) چندین کتاب و تحقیق عمیق (با درس گرفتن از نقاط ضعیف تز مطرح شده در هاجریسم) در نقد و رد روایت سنتی از تاریخ صدر اسلام شد.(3) این گونه محققان تلاش کرده اند با کنارهم قرار دادن مستندات پراکنده تاریخی برامده از سایر اقوامی که با اعراب در صدر اسلام در تعامل بودند چهره واقعی از نقطه شروع دینی که در نهایت اسلام خوانده شد رو ترسیم کنند.


اما آنها چه می گویند؟ بر اساس این منابع غیر اسلامی، وجود فردی و پیامبری به نام «محمد» که در اوایل قرن هفتم میلادی در عربستان میزیسته و پیروانی داشته و مکتبی را تبلیغ می کرده از مسلمات تاریخی است. (بر خلاف عیسی مسیح که از نقطه نظر تاریخی تردید های بسیاری در بودنش مطرح هست در میان مورخان). براساس منابع تاریخی غیر اسلامی، تبلیغ این پیامبر نوظهور بر روی دو موضوع استوار بود: توحید و نیز (نزدیکی) روز قیامت. به عقیده محققان تجدید نظر طلب، غیر از اینها سایر مواردی که به طور سنتی از اسلام و تاریخ اسلام می دانیم جای حرف و بحث و نقد فراوان و جدی داره.


نکته اینجاست که با اینکه وجود تاریخی فردی به نام عیسی قطعی نیست ولی می دانیم که پیامبری به نام محمد در عربستان فعال بوده، سیر تحول تاریخی دینی که بعدا مسیحیت نام گرفت روشنتر و مستندتر از سیر تحول دین اسلام هست. این ناشی از آن هست که در اسلام تا بیش از حدود صد سال اول چیزی معادل انجیل های مسیحیت (4) وجود نداشت و ما درکی و سندی از گفتمان های رایج بین مسلمانان در قرن اول هجری نداریم. وجود انجیلها که شامل نظرات، مباحثات و نامه های حواریون و پیروان برجسته مسیح در سالهای پس از وی می باشند نحوه شکل گیری رسمی مسیحیت و شاخه های مختلف آن رو برای محققان این زمینه راحت کرده است، چیزی که اسلام شناسان از آن بی بهره اند. به علاوه، آنچه در دنیای مطالعات مسیحیت بسیار راهگشاست، یعنی کاوشهای باستانشناسی، در اسلام به ندرت انجام شده است و در بسیاری از موارد امکان آن به دلیل حساسیتهای مذهبی و سیاسی (مثل مکه ، مدینه و اورشلیم) وجود نداره. همچنین بسیاری از مکانهای جذاب برای اکتشافات باستانشناسی نیز پس از اسقرار حکومت آل سعود در عربستان ویران شده اند و اثری از آنها باقی نمانده تا مورد استفاده مورخان و باستانشناسان قرار بگیرند.

از جمله نظریاتی که در این چهل سال اخیر در مطالعات تجدید نظر طلبانه در تاریخ اسلام (بر پایه مدارک غیر اسلامی به جا مانده از عصر پیامبر و آن دسته از روایات تاریخی اسلامی کاملا قابل اعتماد) مطرح شده اند به این قرارند: کتاب هاجریسم شروع اسلام رو ناشی از ائتلاف گروهی از اعراب از نوادگان هاجر با یهودیان منطقه برای باز پسگیری اورشلیم از امپراطوری روم شرقی و بازگرداندن سرزمین موعود به بنی اسراییل می داند که در نهایت در انتهای قرن هفتم بنیان یهودی این نهضت موعودگرای یهودی (5) عربی کنار گذاشته میشه و رهبران آن آیینی جدید کاملا جدای از یهودیت ایجاد می کنند و آنرا اسلام نامیدند (از زمان عبدالملک مروان، خلیفه اموی، کلمه اسلام رایج میشه و پیروان آن که تا قبل از آن فقط مؤمنان خوانده می شدند مسلمان نام می گیرند). البته شروع اسلام براساس این چنین ائتلافی با انتقادهای جدی آکادمیک روبرو شد و حتی خود نویسندگان آن نیز در آثار بعدی خود از آن به این شکل طرفداری نکردند و اصلاحاتی در آن نظریه انجام دادند. ولی با این حال، نظر غالب در میان اینگونه محققان وجود رابطه تنگاتنگ و ارگانیک رهبران اولیه اسلام با یهودیت و نیز تا حدی با مسیحیت میباشد. ریشه یهودی-مسیحی نهضت اولیه و بعد انشعاب آن چندین پشتوانه از خوانش سنتی اسلام هم دارد، از جمله تغییر توجه مسلمانان از بیت المقدس به مکه و تغییر قبله و نیز همراهی اولیه مسلمانان با یهودیان و پیمان برادری با آنان و قرار گرفتن آنها به عنوان بخشی از «امت» و «مؤمنان» (که در متن صریح قانون اساسی مدینه توسط پیامبر گنجانده شد) ولی تغییر نهایی آن به دشمنی شدید مسلمانان و یهودیان که در متن قرآن نیز منعکس شده.
از دیگر برداشتهایی که از منابع همزمان با صدر اسلام بدست میاید محوری نبودن مکه و مدینه در جریانات اسلام اولیه است. بر اساس این شواهد، جایی در شمال غربی عربستان نهضت اسلامی به رهبری پیامبر آغاز شد و تنها پس از آنکه اسلام به دینی مستقل از مسحیت و یهودیت بدل شد مکه به عنوان مرکز اصلی آن برگزیده شد (حجاز به جای فلسطین و مکه به جای بیت المقدس). محققانی که این نظر رو دارند به قرآن هم استناد کرده اند که حتی در این متن نیز توصیفاتی که از محل شروع اسلام شده است از نظر جغرافیایی با مکه همخوان نیست و همان شمال غرب عربستان مد نظر هست. در راستای محور نبودن مکه و مدینه در ابتدای اسلام، از منابع چنین برداشت شده است که مراد از هجرت نه از مکه به مدینه بلکه از شمال حجاز به فلسطین بوده است. همچنین می توان گفت که تفاوت ژانر سوره های به اصطلاح مکی و مدنی و نیز غیر منسجم بودن متن قرآن ریشه در تغییر جهت دادن اسلام و جداشدن آن از ریشه موعود گرایانه یهودی آن است. آیات به اصطلاح مکی که بر محور توحید و وقوع نزدیک روز آخرت می چرخند مرتبط با دوره ای هستند که پیامبر و پیروانش در پی رسیدن به سرزمین موعود در فلسطین بوده اند، به عنوان یکی از نشانه های آخرالزمان، لذا پیامبر نیز در متن قرآن خاتم پیامبران لقب داده شده است. عدم وقوع زودهنگام آخرالزمان پس از وفات پیامبر و مسایلی دیگر در تغییر دیدگاه پیروان اولیه «محمد» و پایه ریزی دین اسلام با نگرشی متفاوت از آیین یهودی تاثیرگذار بودند. به گفته محققان منتقد، آیات به اصطلاح مدنی محصول گذار از ایده آل موعود گرایی و آخرت گرایی یهودی و سازماندهی و نهادینه کردن مکتب و آیین مستقل جدید با محوریت حجاز به جای فلسطین بوده اند.


از سایر نتیجه گیریهای مطرح شده از متون رسیده از زمان صدر اسلام این است که احتمالا خلیفه ای به نام ابوبکر نبوده است، وفات پیامبر اسلام دیرتر اتفاق افتاده، فتح شام توسط ایشان رهبری شده ، بازپس گیری فلسطین هم توسط وی استارت خورد، و پس از او عمر به خلافت رسیده است که توانست بیت المقدس را نیز در نهایت فتح کند. به طور خلاصه، این روند رو به رشد مطالعات منتقدانه تاریخ پیدایش و شکل گیری اسلام با وجود کاستیها و نقاط ابهامی که در منابع مورد استناد آن وجود داره تلنگری شدید بود که بر پیکره مطالعات آکادمیک تاریخ اسلام وارد شده و محققان سنتی این رشته را واداشته تا شروع به غربال بیشتر و دقیقتر پیش فرضهای تاریخ اسلام کنند.

1) Hagarism, Patricia Crone and Michael Cook (1977)
2) Revisionist school of Islamic history
3) See for example: In God's Path (2014); In the shadow of the sword (2012); The emergence of Islam in late antiquity : Allah and his people (2012); Early Islam : a critical reconstruction based on contemporary sources (2013); Muhammad and the believers : at the origins of Islam (2010); The death of a prophet : the end of Muhammad's life and the beginnings of Islam (2012); Seeing Islam as others saw it (1997); Meccan Trade and the Rise of Islam (1987); From Arabian Tribes to Islamic Empire (2008)
4) Gospels
5) Jewish Messianism

داستان دین

این داستانها (ومشابه آنها) که الان می خوام با اندکی تلخیص و تصرف بنویسم رو احتمالا قبلا (بارها) شنیده اید از منابر در معابر و مساجد و مدارس. حالا می خواهید به حرمت این شبهای سرد به اصطلاح بهاری یه بار دیگه هم تعدادی از اونا رو مرور و بهشون خوب تر دقت کنید و با کمی حوصله اونا رو از زبان من از نو بخوانید؟ تا آخر بخوانید و دوام بیارید که کار دارم با شما.

خب خیلی هم عالی، بسم الله 😊

1) نقل است از یکی از فضلای شیعه بغداد معاصر شیخ مفید که روزی طوفانی شدید در شهر پدید آمد. مسیر حرکت طوفان به سمت منزل آن فاضل بغدادی بود. او که نسخ خطی کمیاب کلامی و روایی بسیاری را در کتابخانه خانه اش داشت عمیقا مضطرب و آشفته شد و با دلی سوزان خالصانه متوسل به باب الحوایج امام موسی کاظم شد. گفته شده است طوفان که به سمت شمال شرق در حال حرکت بود ناگهان تغییر جهت می دهد و به سمت غرب میرود و از بغداد خارج میشود و بدین ترتیب خانه آن فرد با ایمان و بسیاری دیگر از مردم بغداد از خطر طوفان ایمن می ماند.

2) مرحوم ملاعبدالله مجتهد مازندرانی (از فقهای برجسته قرن 13 ام) از معجزه ای نقل می کند که برای هشت ماهیگیر که از معتمدان وی بودند و با ایشان مراودات فراوان داشتند اتفاق افتاده است. بنا بر نقل ملا عبدالله، یک سال در سحرگاه 19 رمضان صبح زود که آنها با قایق خود به همراه سه قایق دیگر برای ماهیگیری به دریا زده بودند دچار طوفان می شوند و دید و جهت حرکت رو از دست می دهند. آن سه قایق دیگر(که حامل 40 نفر بودند) دوام نمی آورند وهمه آنها غرق می شوند. در همین هنگامه آنها نوری رو در دوردست می بینند و به سمت آن حرکت می کنند و به صورت معجزه واری سالم به ساحلی امن میرسند ولی آن نور به طرز عجیبی ناپدید میشود. پس از این ماجرا، ماهیگیران هر سال در سحرگاه 19 رمضان (که مصادف با ضربت خوردن امیر المومنین علی بن ابیطالب و شب قدر است) در آن نقطه ساحلی جمع می شدند و به یاد آن واقعه به امام علی متوسل میشدند.

3) از شيخ محمّد تقى شاگرد سيد بحرالعلوم نقل شده كه گفته: در یکی از سفرهایی که همراه سید بودم پیرمردی خوش طینت هم دم ایشان بود و سید خیلی به او احترام می کرد. علت را جویا شدم و سید داستانی از پیرمرد نقل کرد به این مضمون که او یک شیعه دلسوخته امام زمان بود که اهتمام خاصی داشت زیارت جامعه کبیره را مکرر در طول هفته بخواند. روزی خانه همسایه آن فرد دچار آتش سوزی شدیدی میشه و اهل خانه آن مرد متوجه میشوند که با توجه به جهت باد به زودی آتش به خانه آنها هم سرایت خواهد کرد. پیرمرد داستان بی اختیار فرازهایی از زیارت جامعه کبیره را زمزمه می کنه و خاضعانه و از ته دل نام امام زمان را میبره و به ایشان متوسل میشه و به اهل خانه می گوید به جای تلاش برای ریختن آب بر آتش و بیرون بردن وسایل خانه در توسل به امام زمان و تلاوت زیارت جامعه به او ملحق شوند. وقتی آتش خانه همسایه را کاملا می سوزاند ناگهان باد تغییر جهت میده و آتش نیز خاموش میشه و خانه آنها بدون آسیب باقی می ماند. همه این اتفاق را معجزه امام عصر می پندارند ولی چند جوان خام که در همسایگی آن پیرمرد بودند به این معجزه اعتقادی نداشتند و روز بعد که هوا خشک و داغ بود مخفیانه آتش تهیه می کنند و در خانه آن پیرمرد میاندازند ولی آتش بلافاصله خاموش می شه. این کار رو سه بار انجام می دهند و هر بار با شکست مواجه می شوند. روز بعد جوانان شرمنده به پیش پیرمرد رفته و از حیرت خود به خاطر خاموش شدن آتش می گویند و او آنها رو متوجه آثار توسل به امام زمان می کند.

4) درباره ولادت «شیخ صدوق» آمده است: پدر وی «علی بن بابویه» خدمت «ابوالقاسم حسین بن روح» نایب خاص امام عصر رسید و نامه ‏ای برای آن حضرت نوشت و در آن نامه از حضرت خواست که در حق او دعا نماید تا خدا به او و همسرش فرزند پسری صالح عنایت فرماید. مدتی بعد مادر شیخ صدوق پس از توسل به امام عصر در خواب فاطمه زهرا را می بیند که به او مرواریدی میدهد که ببلعد. مدتی پس از این ماجرا شیخ صدوق متولد میشود. نقل است که در بزرگسالی نیز روزی شیخ صدوق به شدت مریض میشود و برای شفا متوسل به امام زمان میشود. در خواب میبیند که امام بر بستر او حاضر شده و دست در دهان او کرده و تعدادی کرم خارج می کند و سپس مقداری از خاک کربلا بر روی زبانش می پاشد. پس از بیدار شدن از خواب علایم بیماری کاملا رفع می شه و تا آخر عمر شیخ صدوق گرفتار بیماری نمی شود.

5) طبری در کتاب «دلائل‌الامامـة» نوشته که «ابوالحسین بن ابی البغل کاتب» درخدمت حاکم وقت (ابی منصوربن صالحان) مشغول بود که بنا به دلایلی حاکم بر او غضب می کنه شدید و ابن ابی البغل کاتب متواری میشه ولی سرانجام دستگیر و با غل و زنجیر زندانی میشه تا به وقتش اعدام بشه. ابن جعفر که از مشایخ مورد احترام شهر بود و کاتب رو می شناخت از حاکم اجازه می گیره تا به ملاقات کاتب در زندان بره. در آنجا به ابن ابی البغل می گه که برای رهایی از زندان تنها چاره تو مدد گرفتن از صاحب الزمان امام عصر هست که ایشان به دعاهای خالصانه مومنان پاسخ می دهد. ابن ابی البغل پس ازاین گفتگو به مدت سه شب و سه روز خالصانه و خاضعانه با چشمی گریان متوسل به امام زمان میشه. پس از آن ناگهان حس می کنه که غل و زنجیر پای او شل شده و قفلهای سلول زندانش خود بخود باز می شوند. بعد او از جلوی چشمان نگهبانان متعدد از زندان خارج میشه. به شکل کاملا معجزه واری نگهبانان با اینکه بیدار و هشیار بودند ولی چشم آنها ابن ابی البغل را نمی دید و او توانست بدون مشکل از زندان و اعدام رها و از شهر خارج بشود.

تبصره 1) به خصوص در صده های اخیر داستانهای زیادی نقل است از شفا گرفتن بیماران و رهایی از مشکلات طاقت فرسا پس از متوسل شدن به امامان و اهل بیت پیامبر.
تبصره 2) در بسیاری از موارد گرفتارانی که امام را می خوانند و به ایشان متوسل میشوند در خواب یا بیداری فردی نورانی، خوش سیما با قامتی رشید و با لباسی سفید بر تن را مشاهده می کنند و او مشکل آنان رو برطرف می کنه . معمولا اینگونه هست که تنها پس از این وقایع آن افراد متوجه می شوند که آن وجود نورانی در جامه سفید در واقع امام زمان بوده.

حالا که اینا رو گفتم، در پیشگاه شما و قانون یه اعتراف بزرگ می کنم: زبونم لال، پناه بر خدا، تمام این داستان هایی که گفتم و نوشتم ساخته و پرداخته خودم بود! البته بهتره در دفاع از خودم اینطوری بگم که روشن تر بشه و جرمم کمتر: نه اینکه شرح و محتوای داستان ها ساخته و بافته من بود، نه! بلکه من فقط هر کدوم از آنها رو اسلامیزه اش کردم با طعم و بوی شیعی و از اسامی و منابع و راویانی استفاده کردم که برای شما آشنا تر باشه. ولی خدا وکیلی، چشم شیطون کور، مشابه و بعضا دقیقا معادل این داستانها در کتب و حافظه اسلامی-شیعی هم هست و من اسمهای افراد و شخصیتها و مکانهایی که در ضمن داستانها مطرح کردم همینجوری رندوم انتخاب نکردم حتما یه چیزی و نقلی و داستانی مرتبط بوده که نوشتم.
اما بعد...
اگه اصل این داستانها و وقایعی که در بالا نوشتم توسط مسلمانان و شیعیان نقل و حفظ و ضبط نشده پس از کدوم مکتب و مذهب من اقتباس کرده ام؟ خب خیلی ساده هست جوابش و حتما هم خودتون حدس زده بودید: مسیحیت (به خصوص کاتولیک و اورتودوکس). که عنایات و کرامات زیادی از مسیح و مادرش و قدیسان در میان مسیحیان مطرح شده، مشابه آنچه ما خودمان در میان شیعیان از کرامات خوانده ایم و شنیده ایم.

استغفرالله! بازمن مجبورم خودم رو اصلاح کنم. نه جانم. این داستانهای معجزه و کرامت و توسل به اولیای خدا رو از کتب مسیحی برایتان ننوشتم. خدا و خلق خدا مرا ببخشایند. حقیقت اینه که اینها رو من از اسناد آیین بودایی (که به قول پیروان آیین های الهی ابراهیمی) خالی از هرگونه خداباوری و مقدسات است اقتباس کردم. جل الخالق! بله همان دین بودایی که حول آموزه های اخلاقی-زاهدانه-مادی بودا و نیز مدیتیشن و یوگا می چرخد و هدف آن بیرون کشیدن فرد از چرخه دایمی مرگ و زندگی مجدد در این دنیا و رسیدن به نیرواناست، یعنی درک عمیق و واقعی از جهانی که در آن زندگی می کنیم.
حالا شاید بد نباشه که هویت اصلی شخصیت(های) داستانهای بالا روبر ملا کنم. البته ناگفته نماند که بوداییزم شعبه ها و شاخه های مختلفی داره و همه اونا اینگونه نیستند که به ذکر و توسل به طور جدی بپردازند. داستان های ذکر شده در بالا دربخشی از آیین بودایی ماهایانا(1) نمود پیدا کرده اند.
خلاصه اینکه در آیین بودایی شخصیتی داریم به نام بودا (که بعضا می خوانیم که در هر دوره یک بودا ظهور می کنه و بودای زمان ما نامش «سیدارتا گَوتاما» بوده که احتمالا حدود 500 سال قبل میلاد در هند میزیسته و توانسته به روشنی و روشن بینی برسه و بودا بشه). سپس افرادی داریم که بودیساتوا(2) ام دارند آنها هم مثل من و شما هستند آدم های دو پا که هنرشان این هست که کله شان بوی قرمه سبزی نمی ده و بنابراین با پیروی از آموزه های بودا به روشنی(3) یا به قول معروف به مقام بودایی میرسند ولی به جای اینکه در نیروانا مستقر بشند عزم جزم می کنند به نوعی بر می گردند تا جاهلان زمین و آنها که در مسیر تکامل و راهیابی به نیروانا هستند رو کمک و هدایت کنند تا به روشنی و سعادت بودایی برسند (یه جورایی و از بعدی شبیه نقش امام در تشیع).
حالا، یه بودیساتوا ی خیلی مورد احترام در آیین ماهایانا هست به نام «کوان یین»(4) که به الهه مهر و رحمت معروف است و تمام داستانهای ذکر شده بالا حول این شخصیت هستند (از قرن دهم میلادی این الهه به صورت زن هم به تصویر کشیده شده است و به همین دلیل در خوابها و تشرفاتی که از اون زمان به بعد نقل شده گاها ذکر شده که یک خانوم مهربانی میاد و معجزه می کنه).
در میان قسمتی از بوداییان شاخه ماهایانا، همانگونه که در بالا خواندید، عقیده بر این است که صدا کردن خالصانه «کوان یین» و توسل کردن به او باعث رفع گرفتاریها و گشایش مشکلات میشه چرا که این بودیساتوا تمام همّ و غم اش رفع مشکلات ملت معتقد است.
برای ترجمه داستانهای بالا از مدل شیعی به اصل بودایی آنها هر جا نام امام یا پیامبر نقل شده به جای آنها «کوان یین» رو قرار بدید. به همین شکل، همانند تصویری که ما در داستانهای بومی خود داریم، وقتی نوشتم امام زمان با لباس سفید و چهره روشن و نورانی و قد رشید، به جای امام «کوان یین» رو قرار دهید. دقیقا همان خصوصیات در مکاشفات بودایی دیده میشود : «کوان یین» معمولا با قامتی رشید در جامه ای سفید و نورانی برای بوداییان ظاهر می شود.
آنجا که هشت ماهی گیر در طوفان گرفتار شدند و نوری نجاتشان داد گفتم ماجرا در سحر 19 رمضان (ماه نهم قمری) بود. آنروز بر فرق امام علی ضربتی خورد و ندای «فزت و ربّ الکعبه» از او برامد و به رستگاری و جدایی از این دنیای فانی رسید. از قضا در 19 ماه ششم قمری چینی نیز «کوان یین» به روشنی(5) رسید (وداستان ذکر شده در بالا در اصل بودایی اش این روز رخ داد برای ماهیگیران) و 19 ام ماه نهم قمری روز قطع علاقه «کوان یین» از دنیا(6) بود که هر ساله مراسم دعا و و نیایش به همین مناسبت روز 19 ام و 21 ام توسط شیفتگان بودایی «کوان یین» در معابدشان برگزار میشه (سال پیش 5 و 7 نوامبر بود).
اما سایر افراد ذکر شده در داستانهای بالا، در نسخه اصلی آنها برخی اعتقادی به بودا نداشته اند و پس از اتفاقات داستان ایمان عمیق به بودا پیدا می کنند. برخی دیگر راهب بودایی بوده اند (مثلا در داستان پنجم، ابن جعفر از مشایخ مورد احترام شهر در قصه اصلی یک راهب برجسته بودایی بوده)، برخی دیگر هم بوداییهای معمولی ولی معتقد بوده اند. یا مثلا وقتی نوشتم که فلانی زیارت جامعه خواند در اصل کتاب «کوانگ شیه یین سوترا»(7) بوده. خلاصه اینطوریهاست.
اما نکته آخری که الان اشاره کنم این باشد که در منابع بودایی (مثل این تکه ای که در انتها می نویسم) ذکر شده که، نخیر! همیشه اینطور نیست که اگر فردی متوسل به «کوان یین» شود او به کمکش بشتابد و معجزه وار گشایش برایش پدید بیاره. به همین خاطر تمثیل ماه (بودا) وتصویر آن بر آب زلال (قلب مؤمن بودایی) را به کار برده اند (همین نسبت و تعبیر را به قول قدیمیا اکابر شیعی در رابطه با هدایت مردم توسط امام معصوم استفاده کرده اند):

“Water does not rise, nor does the moon descend. Yet in a single instant, the one moon is manifest in manifold [bodies] of water. [Similarly] Buddhas do not come and sentient beings do not go. The power of the good roots of compassion should be perceived in this way.”

---------------------------------------------------
1) Mahayana
2) Bodhisattva
3) Enlightenment
4) Kuan-yin or Guanyin
5) Enlightenment
6) Renunciation day
7) Kuang-shih-yin Sutra